My Love
عشق يعنی با پرستو پر زدن
عشق يعني دست در دست نگار
عشق يعني ارزو يعني اميد
عشق يعني روشني يعني سپيد
عشق يعني غوطه خوردن بين موج
عشق يعني رد شدن از مرز اوج
عشق يعني زهر شيرين بخت تلخ
عشق يعني خواستن له له زدن
عشق يعني سوختن پر پر زدن
عشق يعني جام لبريز از شراب
عشق يعني تشنگي يعني سراب
اونی که میخواستی تو غبارا گم شد مرغی شد و پشت حصارا گم شد با تو بودن از تو گفتن زيباست با تو بودن از تو گفتن زيباست با تو بودن از تو گفتن زيباست تويي مهتاب سحر ، تويي بارون كوير Play Station Portable - HipHop Edition آلبوم جدید اندی پس از اینکه آلبوم موفق اندی به نام خوشگلا باید برقصن عرضه شد و بلافاصله آلبوم جدیدتری با نام منگلا باید برقصن به به بازار اومد بعد از اون هم آلبوم خوب فرودگاه اومد قراره که آلبوم جدید او به نام فروشگاه تا چند روزه دیگه پخش بشه اگه تو دنيا قرار بود جای چيزی باشم دوست داشتم اشک تو باشم که توی چشمات متولّد شم روی پلکات جون بگيرم روی لبهاتم بمیرم اگر پیام آور خدا بودم... بهت نمي گم كه دوست دارم ، ولي قسم ميخورم كه دوست دارم بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت ميدم ، چون همه چيزم تويي نمي خوام كه خوابت رو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي اگه يه روز چشمات پر اشك شد دونبال يه شونه هستي تا گريه كني ، صدام كن ، قول ميدم اشك هاتو پاك كنم و منم با تو گريه كنم اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشتي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم اگه دنبال خرابي مي گشتي تا نفرت رو در اون دفن كني ، صدام كن ، قلبم تنها خرابه وجود توست اگه يه روز صدات كردم كه بهت نياز دارم ، نگو كجايي ، فقط يه لحظه چشماتو ببند و بهم فكر كن ... در انتظار خوابم و صد افسوس خوابم به چشم باز نميآيد اندوهگين و غمزده مي گويم شايد ز روی ناز نمي آيد چون سايه گشته خواب و نمي افتد در دامهای روشن چشمانم می خواند آن نهفته نامعلوم در ضربه هاي نبض پريشانم مغروق اين جوانی معصوم مغروق لحظه های فراموشی مغروق اين سلام نوازشبار در بوسه و نگاه وهمآغوشی مي خواهمش دراين شب تنهايی با ديدگان گمشده در ديدار با درد‚ درد ساكت زيبايی سرشار‚ از تمامی خود سرشار مي خواهمش كه بفشردم برخويش بر خويش بفشرد من شيدا را بر هستيم به پيچد‚ پيچد سخت آن بازوان گرم و توانا را در لا بلای گردن و موهايم گردش كند نسيم نفسهايش نوشد بنوشد كه بپيوندم با رود تلخ خويش به دريايش وحشي و داغ و پرعطش و لرزان چون شعله هاي سركش بازيگر درگيردم‚ به همهمه ی در گيرد خاكسترم بماند در بستر در آسمان روشن چشمانش بينم ستاره های تمنا را در بوسه های پر شررش جويم لذات آتشين هوسها را می خواهمش دريغا‚می خواهم می خواهمش به تيره به تنهايی می خوانمش به گريه به بی تابی می خوانمش به صبر‚ شكيبايی لب تشنه می دود نگهم هر دم در حفره های شب‚ شب بی پايان آن پرنده شايد می گريد بر بام يك ستاره سرگردان وقتی کسی رو دوست داری حاضری براش جونتو فدا کنی حاضری دنیا رو بدی فقط یک بار نگاهش کنی به خاطرش داد بزنی به خاطرش دروغ بگی حاضری رو همه چی حتی رو دفتر زندگیت خط بکشی خیلی چیزها رو مثل غرورت میشکنی تا دلش نشکنه دیگر به خلوت لحظههایم عاشقانه قدم نمیگذاری ![]()
![]()
عشق يعني سالهاي عمرسخت
اسم تو رو رو بال مرغا نوشت رو کنده ی سبز درختا نوشت
یه روز که بارون میومد بهش گفت یه روز دیگه رو موج دریا نوشت
دریا با موجاش اون رو از خودش روند مرغ هوا گم شد و اون رو گریوند
اونی که میخواستی تو غبارا گم شد مرغی شد و پشت حصارا گم شد
باد اومد و تو جنگلها قدم زد اسم تو رو از همه جا قلم زد
ببین جدایی چه به روزش آورد چه سرنوشتی که براش رقم زد
مثل آواز قناري تو بهار
مثل آواز قشنگ جويبار
مثل نيلوفر آبي در آب
مثل اشكهاي لطيف شبنم روي گونه هاي زنبقهاي خواب
مثل بارش بارون تو كوير
مثل رويش دوباره چمن روي تن يخ زده زمين پير
از تن خستهء من گرد غربت را بگير
مثل خورشيد بزن و آبم كن
مثل لالايي شب خوابم كن
به تن خسته بزن رنگ دگر
دل ما را تو ببر تا به سحر

تا نگاه ميكني
وقت رفتن است
باز هم همان حكايت هميشگي !ا
پيش از آن كه با خبر شوي !ا
لحظه عزيمت تو ناگزيز ميشود
آي ... ا
اي دريغ و حسرت هميشگي !ا
ناگهان
چقدرزود
دير ميشود !ا
اگر قالیچه ی سلیمانم بود
اگر نیروی بیکرانم بود
اگر نگین سلیمان داشتم
اگر دستی طولانی تر از زمان داشتم
اگر جادوگر قصه های پریان بودم
اگر از زخم ضربه ها در امان بودم
اگر در قلب و دست آرشی دیگر
ایمان بودم، تیر بودم،کمان بودم
اگر تو یهودای من نبودی
اگر من، یهودای تو نبودم...
اگر کلاه جادو بر سرم بود
اگر عصای ساحری به دستم بود
اگر حلاج راهبرم بود
اگر آن صباح بی پروا بودم
اگر آن قبادیانی پابرجا بودم
اگر نیروی معجزه در من بود.
اگر خدای توفان و باد و صاعقه با من بود
اگر صوتی داوودی داشتم
اگر این صبر ایوبی را نداشتم
اگر تو در کنار من بودی
اگر من در رکاب تو بودم...
اگر از تو، از او، از خویشتن نمی ترسیدم
اگر دلیل رفتن را نشسته نمی پرسیدم
اگر یک قبیله ی کوچک محبوب داشتم
اگر دو برادر خوب داشتم
اگر بال و پر داشتم
اگر کمتر از اینها (( اگر )) داشتم...
اگر تنها پری کوچک یک قصه ی کودکان بودم
اگر به راستی انسان بودم...
به تو گفتم!!!
نگفتم؟!!!
خطر کردي نترسيدي منو دلداده کردي
تو کردي هرچي با اين ساکته افتاده کردي
ديگه از کوچهء من راهه برگشتن نداري
منم دوست و منم دشمن کسي جز من نداري
به تو گفتم!!!
نگفتم؟!!!
نگفتم دل من بي اعتباره
اگه عاشق بشه پروا نداره
نمي فهمه خطر اين مرغ بيدل
قفس ميشکنه ميره تا ستاره
به تو گفتم!!!
نگفتم؟!!!
به تو گفتم اگه مستم کني مثل پرنده
ديگه از من نپرس مستيه عاشق چون و چنده
چنان دلسوخته ميزنم به اسمت زير آواز
که آوازهء من راهه فرارتو ببنده
به تو گفتم!!!
نگفتم؟!!!
دیگر آمدنت در خیالم آنقدر گنگ است که نمیبینمت
سنگینی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام
من مبهوت مانده ام که چگونه این همه زمان را صبوررانه گذرنده ام؟
من نگاه ملتمسم را در این واژه ها پر کرده ام که شاید ....
دیگر زبانم از گفتن جملات هراسیده است
و دستهایم بیش از هر زمان دیگر نام تو را قلم می زنند
و در این سایه سار خیال با زیباترین رنگها چشمهایت را به تصویر می کشم
نگاهت را جادویی می کنم که شاید با دیدن تصویر چشمهایت جادو شوی
تا به حال نوشته بودم ؟
به گمانم نه
پس اینبار برایت می نویسم که
گاه چنان آشفته و گنگ می شوم که تردید در باورهایم ریشه می دواند
اما باز هم در آخرین لحظه تکرار می کنم که حتی اگر چشمانت بیگانه بنگرند
میخوانمت هنوز ، حتی اگر دستانت مرا جستجو نکنند
هیچ بارانی قادر نخواهد بود تو را از کوچه اندیشههایم بشوید
و اینها برای یک عمر سرخوش بودن و شیدایی کردن کافی است
به گمانم در ورای این کلمات می خواستم بگویم که
دلتنگت شده ام به همین سادگی
| Design By : Night Skin |


