My Love
گل من، چشمه ی جانم به راهت دوستت دارم چون تنهاترین ستاره زندگی منی دوستت دارم چون تنهاترین مصراع شعر منی دوستت دارم چون تنهاترین فکر تنهایی منی دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی ای كه تویی دلبر جان و دل بی تاب من چقدر سخته تو چشاي كسي كه تمام عشقت رو ازت دزديد و به جاش يه زخم هميشگي رو روي قلبت هديه داد، زُل بزني و به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت بشي حس كني كه هنوزم دوسش داري. چقدر سخته كه يكبار زير آوار غرورش همه ي وجودت له شده. چقدر سخته اما وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي. چقدر سخته خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه كه هنوزم دوسش داري چقدر سخته تو خودت بشكني و اون وقت آرام زير لب بگي: چقدر سخته ای گل نازم ارمغانم ای عزیزتر از جانم ای شور عشق نهانم نام توست همیشه بر لبانم ای مرحم روحم و عشقم و جانم ای تسکین احساس و روانم تو را بیشتر از هر لحظه می خواهم بی تو حتی یک لحظه زندگی نتوانم جز تو از زندگی هیچ نخواهم! نازنینم تورا من چشم در راهم می دانم که من غرق در گناهم اما از پاکی عشق تو آگاهم دور از تو بی کس و تنهایم در های قلبم رو تنها به روی تومیگشایم ای تنها مونس و پناهم تقدیم با عشق به تو ارمغانم که این احساس شیرین رو تنها از تو دارم از من نپرس چقدر دوستت دارم دلم برات تنگ شده٬ برای اون صدای دلنشینت٬ برای اون خنده های شیرینت٬ برای نوازش دستای رو به روشناییت٬ برای اون چشات٬ چشایی که نگاه کردن به اونا برام آرزو شده٬ آرزویی بزرگ٬ برای اون شیطنت های بچگانت یا نه آگاهانت٬ برای اون حرفای صادقانه ات٬ حرفهایی که همیشه منو شاد می کنه٬ به خاطر تو که اون حرفارو دوست دارم٬ بدون به خاطر تو که همیشه دلتنگم. تورا من دوست دارم مثل ترانه تورا من دوست دارم همچو عشقت تورا من دوست دارم همچو تمام چیزهای خوب روزگارم تورا من دوست دارم.... عشق یعنی انتظار و انتظار من که می دانم شبی عمرم به پايان می رسد نوبت خاموشی من سهل و آسان می رسد من که می دانم که تا سرگرم بزم و مستی ام مرگ ويرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد من که می دانم به دنيا اعتباری نيست نيست بين مرگ و آدمی قول و قراری نيست نيست من که می دانم اجل ناخوانده و بيدادگر عشق یعنی یک بیابان درد سر عشق یعنی با تو آغاز سفر عشق یعنی قلبی آماج خطر عشق یعنی تو بران از خود مرا عشق یعنی باز می خوانم تو را عشق یعنی بگذری از آبرو عشق یعنی کلبه های آرزو عشق یعنی با تو گشتن هم کلام عشق یعنی انتظار یک سلام عشق یعنی دستهایی رو به دوست عشق یعنی مرگ در راهت نکوست عشق یعنی شاخه ای گل در سبد عشق یعنی دل سپردن تا ابد عشق یعنی سروهای سر بلند عشق یعنی خارها هم گل کنند عشق یعنی تو بسوزانی مرا عشق یعنی سایه بانم من تو را عشق یعنی بشکنی قلب مرا عشق یعنی می پرستم من تو را
عشق یعنی آن نخستین حرفها
نشسته تشنه ی جام نگاهت
تو دریایی و من چون قطره ناچیز
ز طوفان می گریزم در پناهت
***
تویی آینه، من سرگشته آهم
تو خورشیدی و من چون خاک راهم
اگر لب بستم از عشق تو ای دوست
بخوان راز دل از موج نگاهم
***
بیا جانا که من از دست رفتم
غمت در سینه تا بنشست رفتم
شبی از گوشه ی میخانه ی عشق
به یاد چشم تو سرمست رفتم
***
نمی دانم درین هنگامه سازی
فلک را چیست در این پرده بازی ؟
چرا آن مهربان مهربانان
نمی آید برای دلنوازی
ای كه تویی در همه جا عاشق و رسوای دل من
كی بتوانم كه كنم تمنای تو
كی بتوانم كه رسم كوی تو
در پی عشق تو شدم مست مست
عاشقمو عاشق جام الست
با نام تو عشق آغاز شد
عاشق شدن و عشق بازیها باب شد
با نام تو دلم جان گرفت
عاشق شد و عاشقی از سر گرفت
در همه جا یاد كنم یاد تو
با همه جان داد زنم نام تو
در دل من یاد تو شد منجلی
همه شعرم به تو شد منتهی
اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست
به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم
مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد
مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم
بگو معنی تمرین چیست ؟
بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟
بریدن از خودم را ؟
مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ...
از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم
همه می دانند که دروری تو روحم را می آزارد
تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند
نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ...
هوای سرد اینجا رو دوست ندارم
مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام!!!
شب و دلتنگی و خواب
شب و بیداری و راز...
و در این مغلطه از بودن و رفتن،خواندن!
هیچ کس ،یاور تنهایی مهتاب نشده
تا پلنگ سر شوق آمده
در کوه هراسان نشود!
هر کسی در پی خود بود و صفای دل خود
هیچ کس،
در صدف زندگی برگ گلی
نغمه خوان سحری را نشنید!
چشم بینای شفق را که ندید
آنکه از کوچه تنهایی صد ساله، پریشان می جست
کودکی بود و پرستوی به خون آلوده!
سفر تلخ پر از حادثه را
بیگمان راه فراوان جستند
زندگی را ،راه در طلعت و سور افشردند
و حکایت هایی از سر جبر.
ولی ای دوست
در این ظلمت بی عاطفه
انگار ، سراب همه ی ثانیه ها
تیر باران شدن خاطره هاست!
کاشکی سینه ی مهتاب و پلنگ
تا سحر،
معبد گل های شکوفا می شد!
کاشکی جنگل مینا میشد
آنچه از نور،
در این حادثه گل باران شد.
آه... کاشکی عشق، فراوانی روئیدن هر مزرعه بود!!!

من فقط تو رو می خواستم که به تو نرسیدم
دیگه عاشق نمیشم دل به غریبه نمیدم
تو نباشی تا ابد از عشق چیزی نمیگم
مثل یه سایه پا به پا من و یه بغض نیمه جون
می گفت نرو به خاطرم همیشه پیش من بمون
کاش میشد ستاره ها پایین بیان
شب من دوباره باز سحر بشه
کاش میشد دوباره اون شهر چشات
جون پناه من دربه در بشه
وقتی بودی من بی نام و نشون
با نفس های تو همخونه شدم
وقتی رفتی ندیدی با رفتنت
من آواره یه دیوونه شدم
دیگه عاشق نمیشم کسی مثل تو ندیدم
من فقط تو رو می خواستم که به تو نرسیدم
دیگه عاشق نمیشم دل به غریبه نمیدم
تو نباشی تا ابد از عشق چیزی نمیگم
عشق یعنی هر چه بینی عکس یار![]()
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر![]()
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی از فراقش سوختن![]()
عشق یعنی سر به در آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن![]()
عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی لحظه های التهاب![]()
عشق یعنی بنده فرمان شدن
عشق یعنی تا ابد رسوا شدن![]()
عشق یعنی گم شدن در کوی دوست
عشق یعنی هر چه در دل آرزوست![]()
عشق یعنی یک تیمم یک نماز
عشق یعنی عالمی راز و نیاز![]()
عشق یعنی یک تبسم یک نگاه
عشق یعنی تکیه گاه و جان پناه![]()
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن![]()
عشق یعنی همچو من شیدا شدن
عشق یعنی قطره و در یا شدن![]()
عشق یعنی پیش محبوبت بمیر
عشق یعنی از رضایش عمر گیر![]()
عشق یعنی زندگی را بندگی
عشق یعنی بندگی آزادگی![]()

رو جایگزینش میکنی
عشق اونیه که وقتی خیلی ناراحتی یا دلت میخواد مث ابر بهاری گریه کنی اون میشه سنگ صبورت و اغوشش
میشه پناهگاهت و شونه هاش برات تکیه گاهی برای اشکهات
عشق اونیه که شبها با یاد اون میخوابی با یاد اون غذا میخوری با یاد اون حتی اهنگ گوش میدی
عشق اونیه که شبها قبل از خوب با رویای با او بودن چشماتو روی هم میذاری
عشق اونیه که شبها موقع خواب دوست داری سره اون کنار سر تو باشه
عشق اونیه که شبها دستاتو زیر بالش یا زیر بغلات پنهون میکنی تا کمبود دستای گرمشو کمتر حس کنی
عشق اونیه که دوست داری بوی عطر بدنش بشه تک تک نفسهات
عشق اونیه که میخوای اون بشه ماه مهتاب شبها و خورشید روشنای زندگیت
عشق اونیه که لدت همیشه بهونه ی اونو میگیره هر چند میدونی که دیدار او غیر مقدوره
عشق ا ونیه که براش بی تابی میکنی و نا خود اگاه بدنت براش میلرزه
عشق اونیه که هر جا میری دوست داری اونم همراهت باشه
عشق اونه که هرکجا میری دوست داری براش سوغاتی بخری حتی اگر هم نتونی بهش بدی
عشق اونیه که تمام حرفها و درد و دلت را دوست داری برای اون بگی
عشق اونیه که تو دوست داری اولین کسی که از پیروزیعات با خبر میشه اون باشه
عشق اونیه که هر یادگاری یا دست نوشته ای از اون از دنیا با ارزش ترمیشه برات
عشق اونیه که موقع درد وقتی اونو میبینی ددت فراموشت میشه
عشق اونیه که به خاطر شنیدن صداش حاضری خیلی از ارزش هارو زیر پات بذاری
عشق اونیه که تو موقع شادیهات دوست داری اونم کنارت بود و سهمی از این خوشیهارو داشت
عشق اونیه که حاضری به خاطر اون به تموم دنیا حتی به ادما دروغ بگی
عشق اونیه که به اون اختیار تام میدی تا وارد حریم خصوصیه زندگیت بشه
عشق اونیه که اون تموم فکر و ذکرت میشه
عشق اونیه که اسمون سیاه دلت با قدوم اون رنگین کمان میشه
عشق اونیه که برای دیدنش لحظه شماری میکنی
عشق اونیه که موقع دلتنگیهات مث ابر پر بارون اسمون دلت رو تصاحب میکنه
عشق اونیه که از دوری اون قلم دست میگیری و هر چه احساسه رو روی یه تیکه کاغذ میاری
و عشق اونیه که هیچ وقت نمیتونی فراموشش کنی حتی اگه اون ترو فراموش بکنه

خاموشی فروغ ديدگان تو را و سکون وسکوت ترنم نجوای شبانه تو را باور نميکنم.
هرشب مهتاب بر بام خانه تو می نشيد و
يک کهکشان ستاره تسبيح سجاده توست .
هر روز سحر با ياد مويه های تو بارانی است
و سپيده در کوچه خورشيد انتظار گامهای تور ا می کشد.
هر روز سجاده خيالم را در وسعت ياد تو پهن ميکنم ،
چونان که باد در گيسوان آشفته نخلهای بيقرار وصل تو ايثار ميشوم.
می آيی مثل هميشه از سطح خاطره ها تا عمق جان نفوذ می کنی
و باز قلندرانه ميروی.
تو به احساس ميمانی وقتی از قلبم گذر می کنی ميلرزم .
ديوار عاطفه ام فرو ميريزد.
آنگاه چشم است و کوچه های غريبی
احساس ميکنم حضور تو انگار رويايی بود.
رويايی سرشار از گل نرگس
.............. تو رفته ای
می آيی چونان هميشه و ما مثل موج در اقيانوس چشمان آرامت تفسير ميشويم .
هر چند پائيز برگ ريزان دلهامان را آرزو ميکند.
اما تا ياد با ماست
آسمان سبز است و زمين به بهار می انديشد به شکفتن
و فردا به رنگ آينه های نورانی است .
| Design By : Night Skin |


